گزارش اردوها، جلسات و هر آنچه در برهان میگذرد — از زبان خودمان.
اردو
۱۴۰۵
امروز دیگه خبری از بیل و فرغون و سیمان نبود؛ بعد از چند روز کار و خستگی، وقتش بود کنار هم نفسی تازه کنیم و یه دل سیر خوش بگذرونیم… اما لابهلای خندهها و تفریح، بچهها از چیزی گفتن...
اردو
۱۴۰۵
تن خستهتره، دستها زخمیتر؛ ولی عجیب اینه که دیگه هیچکس دلش نمیخواد کار زمین بمونه... یکی بیل میزنه، یکی بار میبره، یکی خسته میشه و اون یکی بیحرف جاشو میگیره... اینجا دیگه...
همون نوجوونی که بهش میگید «نسل ضد»، نازپرورده، بیمسئولیت و فراری از سختی، ساعت ۴ صبح از خواب بلند میشه… کنه؛ نه برای پول، نه برای دوربین، نه حتی برای آدمهایی که میشناستشون… ب...
اردو
۱۴۰۵
روز چهارمه... خستگی بیشتر شده، ولی انگار دلهامون محکمتره دیگه کسی ساعت رو نگاه نمیکنه؛ همه حواسشون به کاریه که باید تموم بشه و رفیقی که نباید تنها بمونه... . حالا کمکم اثر دست...
اردو
۱۴۰۵
دیگه خاکی شدن و خستگی عادی شده دستها بیشتر تاول زده، رفاقتها بیشتر شکل گرفته. و کمکم داریم میفهمیم اینجا فقط قرار نیست یه جایی ساخته بشه... شاید خودمون هم داریم وسط این روزها،...
اردو
۱۴۰۵
جهادی از اون چیزایی نیست که بشه تعریفش کرد باید بیای وسطش، خاکی بشی عرق بریزی خسته بشی، بخندی و کنار رفیقات کار کنی تا نیای و از نزدیک نبینی، نمیفهمی اینجا واقعاً چه خبره...
مشاورهای و تربیتی
۱۴۰۵
در نشست صمیمی «نوجوانی؛ دوره بحران یا فرصت رشد؟» والدین کنار هم جمع شدند تا با دنیای نوجوان امروز بیشتر آشنا شوند؛ از دغدغهها و چالشهای این دوران گفتوگو کنند و نقش خانواده را در...
اردو
۱۴۰۵
چهار روز کنار هم خندیدیم، یاد گرفتیم، خاطره ساختیم و مهمون مهربونیِ آقا امام رضا(ع) بودیم… حالا وقت برگشتنه؛ اما بعضی سفرها تموم نمیشن، فقط از جاده به دل منتقل میشن. ممنون از همه...
اردو
۱۴۰۵
یه تکه از یه خاطرهان که تا سالها میمونه 🤍 از رفاقتهای بین راه، از لبخندهای موکبدارای عراقی، از آدمهایی که شاید اولین بار دیدیم اما انگار سالهاست میشناسیمشون… اربعین یعنی ه...
اردو
۱۴۰۵
با صورتی خونی سوی حسین رفتن زین سان بود زیبا معراج انسانی. 🌹ش.ه.ی.د.ا.ن: علی حکیمی فرد محمد شمقدری مصطفی ابوفاضلی محمدمهدی یگانه دانیال برکتی
اردو
۱۴۰۵
در میان این همه قدم، این همه خستگی و این همه دلتنگی، یک تصویر را با خودشان حمل میکنند؛ تصویر آقایی که دلشان برایش پر میکشد… اربعین یعنی همین؛ رفتن با پای خسته، اما قلبی پر از عشق...
هر دست یه جمله، هر جمله یه حس، و آخرش همه میرسن به یه اسم؛ آقا امام رضا (ع). https://aparat.com/v/qit8356